![]() |
![]() |
|
| درختان ایستاده می میرند... |
|
بد شانس ترین نسل تاریخ ایرانو شاید هم جهان ما هستیم
شرمتان باد ای خداوندانِ قدرت! بسکنید
در ایامی که صاف و ساده بودم همیشه جــــزوه ای انــدر بَرَم بود همـــــــه درها به رویم بسته بودم ز خرخــــوانی شدیداً خسته بودم ز خواب و از خوراک افتاده بودم بقیه ی درد و دل در ادامه مطلب... ادامه مطلب |
|
+
دوشنبه 12 بهمن1388 تندیس الموت |
|
|
این خیابانها گران ترین خانه ها و با ارزش ترین و استثنایی ترین مغازه های جهان را در اختیار دارند. ارزش املاک و مستغلات واقع در این خیابانها فارغ از نوسانات قیمت های جهانی، همواره در حال افزایش و رونق است.
فقط دریای طوفانی می تواند ناخدای لایق بسازد. پس همیشه ممنون لحظات سخت زندگی باش... بسیار زیبا بود |
|
+
دوشنبه 5 بهمن1388 تندیس الموت |
|
|
در آغوش كاناپه مهربانم نشسته ام و مثل هميشه موهاي سينه ام را با دو انگشتم مي پيچانم تا در هم تنيده شوند و به شكل موشك درآيند. بعد، چند موشك ديگر درست مي كنم تا از لحاظ توان تسليحاتي قوي تر شوم. هر كدام از اين موشكها توان حمل يك كلاهك هسته ايي را دارند. فقط كافي است سينه ام را به سمت اسرائيل بچرخانم و نافم را فشار دهم...صداي زنگ آيفون تمركزم را به هم مي زند.
نگاهي به مانيتور آيفون مي اندازم و يك زن را مي بينم كه ابلهانه به دوربين زُل زده است. چقدر احمق و آشنا به نظر مي رسد...خداي من! زنم است!...يك ماهي مي شود كه با خاله خان باجي هاي فاميل يك تور ايرانگردي تشكيل داده اند. چقدر زود يكماه تمام شد ! مثل هميشه آسانسور لعنتي خراب است و مجبور شدم چمدانهاي سنگين را از پله ها بالا بياورم...وسط اتاق بغلم مي كند. لباسش بوي عرق و دود گازوئيل مي دهد...گونه هايش هم شور است. وقتي به حمام رفت خانه را وارسي ميكنم تا چيز شك برانگيزي بر حسب تصادف اين گوشه كنارها پيدا نكند، چون آنوقت مجبورم كل اين هفته را براي اثبات بي گناهي ام حرف بزنم. يكي از چمدانها را باز مي كنم تا دليل سنگيني بيش از حدش را بفهمم. خدايا! اينجا يك بازار "سيد اسماعيل" كوچك است!...صداي نا مفهومش از حمام به گوش مي رسد كه اين خود دليلي بر آن است كه ديوانه تر شده، چون قبلا با خودش حرف نمي زد. وقتي از حمام بيرون آمد حوله اش را مثل عمامه سند باد دور سرش پيچيد و خودش را روي كاناپه ام انداخت. هزار با گفته ام كاناپه مثل مسواك، يك وسيله شخصي است و دوست ندارم كسي خودش را روي كاناپه ام پرت كند...اينهمه جا...برود براي خودش يك كاناپه دست و پا كند...اه اه ... مشغول حرف زدن است و من تمام حواسم به آن دسته از موهايش است كه از لاي حوله بيرون افتاده و از نوكش قطره قطره روي كاناپه ام آب مي چكد. مي پرسم برايم چه سوغاتي آورده...موثر بود. مثل پنگوئن به سمت چمدانهاي آنطرف اتاق دويد و من فرصت پيدا مي كنم تا طوري روي كاناپه لم بدهم که ديگر جايي براي دوباره نشستنش باقي نماند... مثل شعبده بازها از داخل چمدانها خرت و پرتهاي رنگي در مي آورد و نشانم مي دهد. به گمانم براي من خريده. وانمود مي كنم كه خيلي ذوق زده شده ام و برايش اطوارهاي عاشقانه در مي آورم. كاش بشود دوباره سفر برود. حيف من. ********* چقدر زود تمام شد...دوباره مجبورم برگردم در آن خراب شده و هر روز شاهد مردي باشم كه مثل ديوانه ها روي كاناپه كوفتي اش مي نشيند و با موهاي سينه اش موشك درست مي كند. مجبورم بغلش كنم و خودم را ذوق زده نشان بدهم. تنش بوي عرق مي دهد. نگاه كن موهاي سينه اش دوباره فر خورده...شك ندارم قبل از آمدنم حسابي مشغول خل بازيهايش بوده. مايه آبرو ريزي و خجالت. اصلا در حمام حواسم نبود كه بلند بلند به بخت بدم لعنت مي فرستم، هرچند مي دانم نشنيده چون يا يكي از چمدانها را باز كرده و فضولي مي كند يا خانه را وارسي مي كند تا مدرك جرمي باقي نگذارد. عمدا همه موهايم را در حوله نپيچيدم تا كاناپه اش را خيس كنم. وقتي مثل بچه ها حرص كاناپه بد تركيبش را ميخورد قيافه اش حسابي ديدني است. دلم برايش مي سوزد و مي روم تا سوغاتش را نشانش دهم.. نگاه كن خداي من. كدام احمقي است كه وقتي ببيند بعد از يك ماه برايش يك مايو بنفش راه راه و يك جفت جوراب پشمي سوغات آورده اند اينقدر ذوق كند...واقعا حيف من..!
|
|
+
سه شنبه 29 دی1388 تندیس الموت |
|
|
آن کس که بداند و بداند که بداند اسب شرف خویش ز گنبد بجهاند
آن کس که بداند و نداند که بداند بیدار کنیدش که بسی خفته نماند آن کس که نداند و بداند که نداند لنگان خرک خویش به مقصد برساند آن کس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابد دهر بماند یک استاد ریاضی در دانشگاه از نظر علمی دلیل تنهایی و عدم موفقیت در ازدواج را کشف کرد.او با استفاده از روابط ریاضی اثبات کرد شانس پیدا کردن یک شریک زندگی کامل و بدون نقص تقریبا برابر با 1 به 258 هزار است. Peter Backus استاد دانشگاه وارویک در مورد علت تنهایی انسانها مقاله ای را منتشر کرده است. او برای مطالعه عجیب خود از یک فرمول ریاضی مشهور به نام تساوری دریک استفاده کرد که اولین بار برای تخمین زدن احتمال وجود موجودات فرا زمینی در کره زمین به کار گرفته شده بود. نتیجه ای که از این تحقیقات به دست آمد چندان برای مجردهای بریتانیایی امیدوار کننده نیست .برای مثال آقای Backus متوجه شد با توجه به این فرمول از میان 30 میلیون زن در کشور انگلستان ، فقط 26 زن میتواند به عنوان یک شریک مناسب برای او به حساب بیاید. به این ترتیب او به این نتیجه رسید که احتمال پیدا کردن یک شریک کامل که بین 24 تا 34 سال سن داشته و در شهر محل زندگی او یعنی لندن ساکن باشد بسیار پایین است و نمیتواند چندان به آن امیدوار بود. پروفسور دریک با استفاده از فرمول خود N = R* x Fp x Ne x Fi x Fc x L و جایگذاری مجهولهای معین پیش بینی کرد بیش از 10 هزار تمدن مختلف در خارج از منظومه شمسی ما در حال تکامل هستند. اما آقای Backus متغیرهای این تساوی را با معیارهای خود جایگزین کرد و احتمال پیدا کردن یک شریک زندگی را تخمین زد. او در این باره گفت : شاید این موضوع کمی برای افرادی که به دنبال پیدا کردن فرد مناسبی برای زندگی خود هستند ناامید کننده به نظر بیاید ، اما خبر خوب این است که اگر شما موفق نشدید چنین فردی را پیدا کنید ، چندان مقصر نیستید چرا که احتمال آن بسیار پایین است. این نظریه به طور کامل در سایت Warwick وجود دارد. |
|
+
یکشنبه 27 دی1388 تندیس الموت |
|
|
آهای تو که از تیپ من دلخوری
خدایا از عشق امروزمان چیزی برای فردا کنار بگذار نگاهی ، یادی ، تصویری ، خاطره ای ، برای آن هنگام که فراموش خواهیم کرد که روزی چقدر عاشق بودیم ...
من اگر روح پریشان دارم / من اگر غصه هزاران دارم به تن و زندگی ام زخم فراوان دارم / به تو و دوستی تو ایمان دارم . . .
|
|
+
دوشنبه 14 دی1388 تندیس الموت |
|
|
رئیس دولت نهم و دهم:« من رسماً اعلام مي كنم كه امروز ملت ايران يك ابرقدرت حقيقي و واقعي است.» رتبه های ته جدول: |
|
+
دوشنبه 14 دی1388 تندیس الموت |
|
|
در برنامه ای که شامگاه تاسوعا به همت انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی مقیم بریتانیا در کانون توحید لندن و تحت عنوان «عاشورا، عدالت، آزادی» برگزار شد، دکتر مهاجرانی در تحلیلی تاریخی پیرامون قیام عاشورا و شهادت سیدالشهدا، به اهمیت کیفی عنصر زمان و سوگندی که خداوند در قرآن به «عصر» خورده پرداخت. اولین وزیر ارشاد دولت سیدمحمد خاتمی در آغاز سخنان خود، به پیش زمینه های قیام عاشورا اشاره کرد و ایجاد سیستم پلیسی توسط یزید بن معاویه و همچنین اقدام حکومت در بیعت گرفتن اجباری از تمام مخالفین از جمله امام حسین (ع) را از این موارد اعلام کرد. دکتر مهاجرانی در تحلیل رفتار و مَنِش اجتماعی سیدالشهدا نیز، ابتدائا به بحث شناسایی هویت انسانی و نسبت انسان با طبیعت، جامعه و خداوند پرداخت و یکی از نکات با اهمیت رفتار اجتماعی حسین (ع) را، «پایبندی و تغییرناپذیری عهد او با خداوند» دانست و خاطرنشان کرد "وی برای وفاداری به عهدش با خداوند، تردیدی به خود راه نداد و عذر نیاورد." مهاجرانی همچنین به بعضی از اشکالاتی که حسین (ع) متوجه یزید نموده بود اشاره کرد و «دستگیری مردم به گمان» و «حذف مخالفان و منتقدان با تهمت» را، از جمله خصوصیات آن حکومت ذکر کرد. وی همزمان به نوع رفتار مهرآمیز و شفقت بار امام حسین با مخالفان خود اشاره نمود و خاطرنشان ساخت "نگاه حسین بن علی و تاسوعا و عاشورا نگاهی مبتنی بر کینه و عقده نبود، اما می توان برخورد خشن و سرکوب مخالف به هر طریق ممکن را، در سیستم سلطانی ایجاد شده توسط یزید مشاهده کرد." این استاد تاریخ در ادامه بحث، یکی از تفاوت های دیدگاه حسین(ع) با یزید را، «قرار دادن عدالت و آزادی در یک کفّه ترازو و قدرت و حاکمیت در کفّه دیگر» توسط حسین و تاکید بر تعادل آن دو کفه دانست و خاطرنشان ساخت "آنچه مشخص شد این بود که برای حسین عدالت اصل بود و نه قدرت." مهاجرانی در همین جا به دیدگاه قدرت طلبانها ای که "امروز در برخی حاکمان کشور نمود دارد" اشاره کرد که "معتقدند برای بقا در قدرت می توان آدم کشت و به خشونت هم متوسل شد." دکتر مهاجرانی سپس به زاویه ای دیگر از حکومت سلطانی آن دوره اشاره کرد که "امامان جمعه در تریبون های خود مکررا تاکید می کردند سخنان حاکم از طرف خداوند است و دشمنان وی نیز دشمن خدا محسوب می شوند." وی شباهت های تاریخی را چنین ارزیابی کرد "اکنون نیز در جامعه ما بازداشت ها به گمانی صورت می گیرد و حذف انسانها با وارد آوردن تهمتی انجام می پذیرد. با باتوم بر سر زنان و دختران و جوانان و معترضین زدن، همان نمود بی عدالتی است و دستگیری و در بازداشت طولانی نگاه داشتن افرادی مانند بهزاد نبوی و دیگر فعالین نیز، عین ستم است." مهاجرانی همچنین به ماجرای بازداشتگاه مخوف کهریزک و حمله به کوی دانشگاه اشاره کرد و گفت "وقتی چنین مواردی می بینیم و مسیر پرونده ها را دنبال می کنیم، متوجه همان بیعدالتی که اشاره رفت، خواهیم شد. چگونه در مکتبی که کتک زدن حیوان در آن منع شده و مجازات دارد، جوانی را فقط بدلیل اعتراض برای حقّ قانونی خود، می گیرند و می زنند و می کشند." وی همچنین به سیره و شَرَف رفتاری آیت الله العظمی حسینعلی منتظری، پدر معنوی جنبش سبز اشاره کرد و وی را انسانی دانست که "در عهد خود با خدا ثابت قدم ماند و در همین مسیر، رنج و شکنجه و سختی دید و هزینه های بسیار داد." دکتر مهاجرانی سپس بر این نکته تاکید ورزید که ملاکِ حق انسان ها نیستند، بلکه این حق است که ملاک واقعی همه چیز می باشد. وی به این سخن علی (ی) نیز که گفته بود "اگر من هم خطا کردم به من گوشزد کنید"، اشاره کرد و خاطرنشان ساخت "آنطور نیست که رهبر مصون از خطا باشد و ادعا کند آنچه می گوید حق است." وی همچنین خطاب به حاکمیت خاطرنشان کرد "شما نمی توانید ادعا کنید حق هستید، وقتی اینگونه گروه گروه افراد را در زندان نگاه می دارید و مورد ضرب و شتم و اهانت قرار می دهید." مهاجرانی هشدار داد "کاری نکنید که در آینده در حسرت باقی بمانید، چرا که اکنون صدای مردم در خیابانها شنیده می شود و اگر آنرا نشنویم، در آینده دچار حسرت خواهیم شد." وی در همین زمینه خاطرنشان کرد "یک حکومت وقتی دچار مشکل می شود که گوشش چیزی را که می خواهد می شنود و چشمهایش چیزهایی را که می پسندد می بیند و برای حکومت کردن نیز، فقط نیروی قهریه و نظامی بکار می بندد." مهاجرانی در همین زمینه، آغاز به خشونت توسط حکومت را، "آغاز شمارش معکوس برای پایان آن حکومت" ذکر کرد و میزان موفقیت سرکوب و «توسل به مشت قوی» را، بسیار کوتاه مدت دانست. وزیر اسبق ارشاد در دولت محمد خاتمی، در بخش پرسش و پاسخ انتهای جلسه، در جواب سوال یکی از شرکت کنندگان پیرامون اظهارات اخیر آیت الله هاشمی رفسنجانی پیرامون اینکه "اگر مردم ما را نخواستند باید کنار برویم"، اساس حاکمیت در اسلام را، فقط از سوی مردم و نه زور و «تقلب» دانست و منشا قانونی بودن رهبر را نیز فقط رای مردم ذکر کرد.
|
|
+
جمعه 11 دی1388 تندیس الموت |
|
|
هی با خودم فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن؟!!!
..:: من رسیدم ::.. روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ،متوجه می شود که ان هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم می گیرد به همسرش ایمیل بزند .. نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود وبدون اینکه متوجه شود نامه رامیفرستد . در این ضمن درگوشه ای دیگر از این کره خاکی ،زنی که تازه ازمراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکرکه شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند. اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود ومادرش را بر نقش زمین میبیند ودرهمان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد: گیرنده : همسر عزیزم موضوع : من رسیدم می دونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می آید میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه فردا می بینمت. امیدوارم سفر توهم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه!
|
|
+
پنجشنبه 10 دی1388 تندیس الموت |
|
|
وقتی تو می گويی وطن من خاک بر سر می کنم گويی شکست شير را از موش باور می کنم وقتی تو می گويی وطن بر خويش می لرزد قلم من نيز رقص مرگ را با او به دفتر می کنم وقتی تو می گويی وطن يکباره خشکم می زند وآن ديده ی مبهوت را با خون دل تَر می کنم بی کوروش و بی تهمتن با ما چه گويی از وطن با تخت جمشيد کهن من عمر را سر می کنم وقتی تومی گويی وطن بوی فلسطين می دهی من کی نژاد عشق با تازی برابر می کنم وقتی تو می گويی وطن از چفيه ات خون می چکد من ياد قتل نفس با الله و اکبر می کنم وقتی تو می گويی وطن شهنامه پرپر می شود من گريه بر فردوسی آن پير دلاور می کنم بی نام زرتشت مَهين ايران و ايرانی مبين من جان فدایی بهر آن يکتا پيمبر می کنم خون اوستا در رگ فرهنگ ايران می دود من آيه های عشق را مستانه از بر می کنم وقتی تو می گويی وطن خون است و خشم و خودکشی من يادی از حمام خون در تَلِ زَعتَر(اردوگاهی در فلسطين) می کنم ايران تو يعنی لباس تيره ی عباسيان من رخت روشن بر تن گلگون کشور می کنم ايران تو با ياد دين، زن را به زندان می کشد من تاج را تقديم آن بانوی برتر می کنم ايران تو شهر قصاص و سنگسار و دارهاست من کيش مهر و عفو را تقديم داور می کنم. گرگها خوب بدانند در ايـــن ايـــــل غريب
گر پدر مرد، تفنگ پــــــدری هست هنوز گرچه مردان قبيله همگی كشته شدند توی گهواره چوبی پسـرش هست هنوز آب اگر نيست نترسيد كه در قافله مان دل دريایی و چشمان تری هست هنوز طفلک ایرانیان ساده!
یه انگلیسی، یه فرانسوی و یه ایرانی داشتن به زندگی آدم و حوا توی بهشت نگاه میکردن. انگلیسیه میگه: چه سکوتی، چه احترامی!! من مطمئنم که اینا انگلیسیند! فرانسویه میگه: اینا هم لختن، هم زیبا و هم در حال عشقبازی!!حتماً فرانسویند! ایرانیه میگه: نه لباسی، نه خونه ای! فقط یک سیب برای خوردن! تازه، فکرمیکنن توی بهشتن!!! صد در صد ایرانیند!!!
بارالها، ما حال نداریم به راه راست هدایت شویم. خودت راه راست را به سوی ما کج کن ...آمین ادامه مطلب |
|
+
پنجشنبه 26 آذر1388 تندیس الموت |
|
|
عید سعید غدیر خم بر تمام شیعیان مبارک
باد
در بیکرانه های زندگی دو چیز افسونم میکند: یکی آبی آسمان که می بینم و می دانم که نیست و دیگری خدا که نمی بینم و می دانم که هست...
دل خوش از آنیم که حج میرویم غافل از انیم که کج می رویم کعبه بدیدار خدا می رویم اوکه همین جاست کجا میرویم حج بخدا جز به دل پاک نیست شستن غم از دل غمناک نیست دین که به تسبیح و سر و ریش نیست هرکه علی گفت که درویش نیست صبح به صبح در پی مکر وفریب شب همه شب گریه و امن یجیب
خدايا کفر نميگويم،پريشانم، |
|
+
دوشنبه 9 آذر1388 تندیس الموت |
|
ادامه مطلب |
||||||||
|
+
چهارشنبه 4 آذر1388 تندیس الموت |
|
|
بي من مکن عزم سفر اي يار بي همتاي من
بي شوق وصلت نيستم بي تو عزيزم کيستم?
با ياد تو مي زيستم اي مونس شبهاي من
اي کاش يارم ميشدي بيمار و زارم مي شدي
در شام تارم مي شدي روشنگر شبهاي من
|
از سن و سالم پرس و جو نکن
می دانم که شبی کودکانه خوابیدم و تنها خواب کودکی را دیدم. حالا چند سالم است نمی دانم، ولی می دانم آنقدر این جثه خسته است که دیگر تحمل درد و جفای این دنیای بی رحم را ندارد. نمی دانم چرا هنوز تحمل می کنم...؟؟؟ !!! همراه با بهار در اواخر دهه ی 50 در سرزمین زیبای الموت به دنیا قدم نهادم قدمی ناخواسته به جهانی پیر و مرموز ... مطالعه کتابهای علمی، رمان , شعر , تاریخ و سیاسی بیشترین دلخوشم بوده و هست و عاشق کامپیوتر و فن آوری و علم روز... خیال بافی کار شبانه ام است و در آینده قدم زدن ... خلاصه بی پرده می گویم حالم خوب است!... اما تو باور نکن... ×××××××××××××××× در زمانهای خیلی دور که مثل حالا کل کره خاکی فقط و فقط یک خدا داشت الموت برای خود و به تنهایی یه خدای دیگه هم داشت. زنده باد الموت و بچه های با حال الموت... ××××××××××××××× alamoot ( = آلموت = آله اموت، به معنی آشیان عقاب، یا عقاب آموز ) قله ای از کوه های طالقان بین قزوین و گیلان. درقدیم الموت به دو بخش بالا رودبار و خشکه رودبار تقسیم می شد اما در حال حاضر به بالا رودبار ، رودبار الموت و به خشکه رودبار، رودبار شهرستان می گویند. مرکز رودبار الموت، معلم کلایه و مرکز رودبار شهرستان، رازمیان است. رودبار و الموت از شمال به اشکور، از غرب به رودبار زیتون، از شرق به طالقان و از جنوب به قزوین محدود می شود. رودبار الموت در میان رشته کوه های البرز واقع شده و بخشی از قزوین به شمار می رود. |
| آرشیو موضوعی |
|
الموت سرزمین من علمی و آموزشی اجتماعی عشقولانه از هر دری سخنی هنری و سینمایی طنز و جوک و اس ام اس آموزش کامپیوتر و اینترنت خبرهای گوناگون ایران شناسی مقالات و تحقیقات عکسها و تصاویر |
|
RSS
|