تبليغاتX
یک وجب خاک الموت
درختان ایستاده می میرند...
بد شانس ترین نسل تاریخ ایرانو شاید هم جهان ما هستیم   در نوزادی شیر خشک نایاب شده بود… تو بچگی هم دوران جنگ بود… دوران تحصیل هم هر چی طرح بود رو ما امتحان کردن… نظام قدیم، نظام جدید، نظام خیلی خیلی جدید… رسیدیم دانشگاه سهمیه ها بیداد کرد… فارغ التحصیل شدیم به خاطر زیاد بودن جمعیت کار پیدا نشد… ماشین خریدیم بنزین سهمیه بندی شد  بارالها، به جان خودت ما دیگه خسته و داغون شده ایم دیگه حال نداریم به راه راست هدایت شویم، خودت راه راست را به سوی ما کج کن

شرم‌تان باد ای خداوندانِ قدرت!
شرم‌تان باد

بس‌کنید
بس‌کنید از این همه ظلم و قساوت
بس کنید
ای نگهبانانِ آزادی
نگه‌دارانِ صلح
ای جهان را لطف‌تان تا قعرِ دوزخ رهنمون
سربِ داغ است این‌که می‌بارید بر دل‌هایِ مردم، سربِ داغ
موجِ خون است این‌که می‌رانید بر آن، کشتی‌یِ خودکامگی،
موجِ خون
گر نه کورید و نه کر
گر مسلسل‌هایتان یک لحظه ساکت می‌شوند
بشنوید و بنگرید
بشنوید این وایِ مادرهایِ جان‌‌آزرده است
کاندرین شب‌هایِ وحشت، سوگواری‌می‌کنند
بشنوید این بانگِ فرزندانِ مادرمرده است
کز ستم‌هایِ شما هر گوشه زاری‌می‌کنند
بنگرید این کشت‌زاران را که مزدوران‌ِتان
روز و شب با خونِ مردم آبیاری‌می‌کنند
بنگرید این خلقِ عالم را که دندان بر جگر، بیدادِتان را بردباری‌می‌کنند
دست‌ها از دست‌ِتان ای سنگ‌چشمان بر خداست
گرچه می‌دانم
آن‌چه بیداری ندارد خوابِ مرگِ بی‌گناهان است، وجدانِ شماست
با تمامِ اشک‌های‌ام باز نومیدانه خواهش‌می‌کنم
بس‌کنید
بس‌کنید
فکرِ مادرهایِ دلواپس کنید
رحم بر این غنچه‌هایِ نازکِ نورس کنید
بس‌کنید
...

 اینم درد و دل جوانان این مملکت به زبانی بس شیوا و رسا...اما کو گوش شنوا؟؟!!

در ایامی که صاف و ساده بودم               به فکر درس و مشق افتاده بودم

همیشه جــــزوه ای انــدر بَرَم بود            سرم لای کتــــــــاب و دفترم بود

همـــــــه درها به رویم بسته بودم           ز خرخــــوانی شدیداً خسته بودم

ز خواب و از خوراک افتاده بودم                بـــــه بَربَچ پاســــخ رد داده بودم

                                        بقیه ی درد و دل در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+   دوشنبه 12 بهمن1388   تندیس الموت | 

گرانترین خیابان های دنیا

این خیابانها گران ترین خانه ها و با ارزش ترین و استثنایی ترین مغازه های جهان را در اختیار دارند. ارزش املاک و مستغلات واقع در این خیابانها فارغ از نوسانات قیمت های جهانی، همواره در حال افزایش و رونق است.

خیابان وال استریت نیویورک رتبه نخست را در فهرست گران ترین خیابانهای جهان در اختیار دارد. اجاره هر فوت مربع از زمینهای این خیابان بیش از 1500 دلار است. هزینه اجاره املاک و مستغلات در این خیابان امسال رکوردهای جدیدی را بر جای گذاشته است. خیابان بوند لندن دومین خیابان گران جهان به شمار می رود. هزینه اجاره هر فوت مربع از زمینهای این خیابان بیش از 860 دلار است. این خیابان متشکل از دو خیابان نیو بوند و اولد بوند است.

اولد بوند از قرن 18 مکانی برای زندگی قشر ثروتمند و مرفه لندن بوده است ولی امروز تقریبا از تمامی نقاط انگلیس در این خیابان زندگی می کنند. قیمت اجاره در این خیابان طی چهار سال اخیر 50 درصد افزایش داشته است.

خیابان مونتیژه پاریس جایگاه سوم را در این فهرست به خود اختصاص داده است. هزینه اجاره هر فوت مربع از زمینهای آن به بیش از 660 دلار می رسد.

خیابان ردئو درایو لوس آنجلس نیز چهارمین خیابان گران قیمت جهان به شمار می رود. هزینه اجاره هر فوت مربع از زمینهای این خیابان به بیش از 540 تا 850 دلار می رسد.

روسیه و به عبارت بهتر شهر مسکو نیز جایگاهی در این رتبه بندی دارد. خیابان تورسکایای مسکو پنجمین خیابان گران جهان است. قیمت اجاره هر فوت مربع از زمینهای این خیابان نیز به بیش از 500 دلار می رسد. اکثر فروشگاههای لوکس و مجلل مسکو در این خیابان وجود دارد. شرکتهای معتبر ایتالیایی مثل اسکادا و ویچینی در این خیابان به عرضه محصولات خود مشغول هستند.

فروشگاه طلا و جواهرات کاررا وای کاررا نیز هر فوت مربع از زمینهای این خیابان را بیش از 650 دلار اجاره کرده است.

ششمین خیابان گران قیمت جهان در این فهرست، خیابان چو در شهر توکیوی ژاپن است. هزینه اجاره هر فوت مربع از زمینهای این خیابان بیش از 600 دلار است. نرخ اجاره بهای زمین در این خیابان طی 5 سال اخیر روندی تصاعدی داشته است.

کانادا نیز در این فهرست جای دارد. خیابان بلور واقع در شهر تورنتو، هفتمین نام در این فهرست است. هزینه اجاره هر فوت مربع از زمینهای این خیابان بیش از 300 دلار است. قیمت مسکن و مغازه در این خیابان طی 5 سال اخیر 50 درصد رشد داشته است.

فقط دریای طوفانی می تواند ناخدای لایق بسازد. پس همیشه ممنون لحظات سخت زندگی باش...

بسیار زیبا بود  ممنون از دوست عزیز ناشناسی که این جمله زیبا رو برام نوشتند.

+   دوشنبه 5 بهمن1388   تندیس الموت | 
در آغوش كاناپه مهربانم نشسته ام و مثل هميشه موهاي سينه ام را با دو انگشتم مي پيچانم تا در هم تنيده شوند و به شكل موشك درآيند. بعد، چند موشك ديگر درست مي كنم تا از لحاظ توان تسليحاتي قوي تر شوم. هر كدام از اين موشكها توان حمل يك كلاهك هسته ايي را دارند. فقط كافي است سينه ام را به سمت اسرائيل بچرخانم و نافم را فشار دهم...صداي زنگ آيفون تمركزم را به هم مي زند.

 نگاهي به مانيتور آيفون مي اندازم و يك زن را مي بينم كه ابلهانه به دوربين زُل زده است. چقدر احمق و آشنا به نظر مي رسد...خداي من! زنم است!...يك ماهي مي شود كه با خاله خان باجي هاي فاميل يك تور ايرانگردي تشكيل داده اند. چقدر زود يكماه تمام شد ! مثل هميشه آسانسور لعنتي خراب است و مجبور شدم چمدانهاي سنگين را از پله ها بالا بياورم...وسط اتاق بغلم مي كند. لباسش بوي عرق و دود گازوئيل مي دهد...گونه هايش هم شور است. وقتي به حمام رفت خانه را وارسي ميكنم تا چيز شك برانگيزي بر حسب تصادف اين گوشه كنارها پيدا نكند، چون آنوقت مجبورم كل اين هفته را براي اثبات بي گناهي ام حرف بزنم. يكي از چمدانها را باز مي كنم تا دليل سنگيني بيش از حدش را بفهمم. خدايا! اينجا يك بازار "سيد اسماعيل" كوچك است!...صداي نا مفهومش از حمام به گوش مي رسد كه اين خود دليلي بر آن است كه ديوانه تر شده، چون قبلا با خودش حرف نمي زد. وقتي از حمام بيرون آمد حوله اش را مثل عمامه سند باد دور سرش پيچيد و خودش را روي كاناپه ام انداخت. هزار با گفته ام كاناپه مثل مسواك، يك وسيله شخصي است و دوست ندارم كسي خودش را روي كاناپه ام پرت كند...اينهمه جا...برود براي خودش يك كاناپه دست و پا كند...اه اه ... مشغول حرف زدن است و من تمام حواسم به آن دسته از موهايش است كه از لاي حوله بيرون افتاده و از نوكش قطره قطره روي كاناپه ام آب مي چكد. مي پرسم برايم چه سوغاتي آورده...موثر بود. مثل پنگوئن به سمت چمدانهاي آنطرف اتاق دويد و من فرصت پيدا مي كنم تا طوري روي كاناپه لم بدهم که ديگر جايي براي دوباره نشستنش باقي نماند... مثل شعبده بازها از داخل چمدانها خرت و پرتهاي رنگي در مي آورد و نشانم مي دهد. به گمانم براي من خريده. وانمود مي كنم كه خيلي ذوق زده شده ام و برايش اطوارهاي عاشقانه در مي آورم. كاش بشود دوباره سفر برود. حيف من.

********* 

چقدر زود تمام شد...دوباره مجبورم برگردم در آن خراب شده و هر روز شاهد مردي باشم كه مثل ديوانه ها روي كاناپه كوفتي اش مي نشيند و با موهاي سينه اش موشك درست مي كند. مجبورم بغلش كنم و خودم را ذوق زده نشان بدهم. تنش بوي عرق مي دهد. نگاه كن موهاي سينه اش دوباره فر خورده...شك ندارم قبل از آمدنم حسابي مشغول خل بازيهايش بوده. مايه آبرو ريزي و خجالت. اصلا در حمام حواسم نبود كه بلند بلند به بخت بدم لعنت مي فرستم، هرچند مي دانم نشنيده چون يا يكي از چمدانها را باز كرده و فضولي مي كند يا خانه را وارسي مي كند تا مدرك جرمي باقي نگذارد. عمدا همه موهايم را در حوله نپيچيدم تا كاناپه اش را خيس كنم. وقتي مثل بچه ها حرص كاناپه بد تركيبش را ميخورد قيافه اش حسابي ديدني است. دلم برايش مي سوزد و مي روم تا سوغاتش را نشانش دهم.. نگاه كن خداي من. كدام احمقي است كه وقتي ببيند بعد از يك ماه برايش يك مايو بنفش راه راه و يك جفت جوراب پشمي سوغات آورده اند اينقدر ذوق كند...واقعا حيف من..!

 

+   سه شنبه 29 دی1388   تندیس الموت | 
آن کس که بداند و بداند که بداند                     اسب شرف خویش ز گنبد بجهاند

آن کس که بداند و نداند که بداند                    بیدار کنیدش که بسی خفته نماند

آن کس که نداند و بداند که نداند                    لنگان خرک خویش به مقصد برساند

آن کس که نداند و نداند که نداند                     در  جهل  مرکب   ابد  دهر  بماند

یک استاد ریاضی در دانشگاه از نظر علمی دلیل تنهایی و عدم موفقیت در ازدواج را کشف کرد.او با استفاده از روابط ریاضی اثبات کرد شانس پیدا کردن یک شریک زندگی کامل و بدون نقص تقریبا برابر با 1 به 258 هزار است.
Peter Backus استاد دانشگاه وارویک در مورد علت تنهایی انسان‌ها مقاله ای را منتشر کرده است.
او برای مطالعه عجیب خود از یک فرمول ریاضی مشهور به نام تساوری دریک استفاده کرد که اولین بار برای تخمین زدن احتمال وجود موجودات فرا زمینی در کره زمین به کار گرفته شده بود.
نتیجه ای که از این تحقیقات به دست آمد چندان برای مجردهای بریتانیایی امیدوار کننده نیست .برای مثال آقای Backus متوجه شد با توجه به این فرمول از میان 30 میلیون زن در کشور انگلستان ، فقط 26 زن می‌تواند به عنوان یک شریک مناسب برای او به حساب بیاید.
به این ترتیب او به این نتیجه رسید که احتمال پیدا کردن یک شریک کامل که بین 24 تا 34 سال سن داشته و در شهر محل زندگی او یعنی لندن ساکن باشد بسیار پایین است و نمی‌تواند چندان به آن امیدوار بود.
پروفسور دریک با استفاده از فرمول خود N = R* x Fp x Ne x Fi x Fc x L و جایگذاری مجهول‌های معین پیش بینی کرد بیش از 10 هزار تمدن مختلف در خارج از منظومه شمسی ما در حال تکامل هستند.
اما آقای Backus متغیرهای این تساوی را با معیارهای خود جایگزین کرد و احتمال پیدا کردن یک شریک زندگی را تخمین زد.
او در این باره گفت : شاید این موضوع کمی برای افرادی که به دنبال پیدا کردن فرد مناسبی برای زندگی خود هستند ناامید کننده به نظر بیاید ، اما خبر خوب این است که اگر شما موفق نشدید چنین فردی را پیدا کنید ، چندان مقصر نیستید چرا که احتمال آن بسیار پایین است.اینکه اثبات نیاز نداشت...از اولشم مثل روز روشن بوده و هست!
این نظریه به طور کامل در سایت Warwick وجود دارد.
+   یکشنبه 27 دی1388   تندیس الموت | 

آهای تو که از تیپ من دلخوری

حضرت حوّا که نبود چادری !

- شوهرشم تعصبش به جا بود

پدربزرگ خوب انبیا بود –

حضرت حوّا که نماد عشقه

بی همه کَس ، اِند ِ سواد عشقه 

برگ درختا رُ که چید با موچین

(دنبال مدّ پیرهنش نباشین !) 

لباسشو پشت درختا پوشید

واسه دل خودش یه هفته رقصید 

البته اولش همش می خندید

لختکی بود که شوهرش پسندید 

اینجا که بود رسید یه حکم تازه

که یک نظر حلاله و مجازه  
 
آدمو دید ، اما محل ندادش

ول که نبود ، شهد و عسل ندادش

گُف با خودش : غرور اَزم می باره

اگر بخواد ، خودش میاد دوباره  

باید بگم یک زن بااراده

از سر ِ صدتا مرد خوب زیاده 


***

آدم ِ اول که نبود لیق و هیز

کاری نداشت به پاهای زیر میز 

بنده خدا ،پشت درختا ایستاد

حوّا را دید ، دلش به تاپ تاپ افتاد  

دل توو دلش نبود که این دختره

دیر بشه با فرشته ها می پرّه

(با اینکه اون روزا نبود یه آخوند )

رو به خدا نماز حاجتو خوند 

گف به خدا : " چی کار کنم خر بشه ؟

حوّا خانوم ، آدمو همسر بشه ؟! " 

خدا شنید صداشو ، گف به آدم :

"هولی چرا ؟...یواش یواش و کم کم 

حرفو دُرُس بزن ، چی چی شنیدم ؟

من که هنوز خرو  نیافریدم !

همین حالا فضول کار مایی

نیومده طلبکار خدایی 

دو روزه که آدم شدی برادر

نیومده ، رفتی تو فکر خواهر ؟! 

تا مشکلی برات می شه مهیّا

فوری میای سراغ حق تعا لی 

خودت برو با حوّا صحبت بکن

به قول گفتنی باهاش چت بکن 

آدم دوباره گف : " خدای مهتر !


تنهام و بی تجربه و بی پدر 
 

ننه ندادیم که بره سراغش

حوّا مگه کیه با اون دماغش ؟! " 

 
خدا دوباره گف جواب آدم :

" باید که حوّا بکنه روتو کم 
 

دختر ِ ماه و ساده آفریدم

نازشو هم هزار هزار خریدم 
 

فک میکنی مفتکی میزنیش تور ؟

دماغشو چیکار داری لندهور ؟!


باید بری گل بریزی زیر پاش

لحظه به لحظه گوش بدی به حرفاش 

 
یه اِبسیلُن صداقت و رفاقت

می کنه زندگیتو گرم و راحت


واسه خودت زلزله ای ، نه آدم

چن میلیون سال دیگه برو بم ! " 

*** 

آدم اومد دوباره اونطرفها

هیچّی نبود کادو بده به حوّا 

با وسوسه نزدیک حوّا ایستاد

یهو یه نارگیل روی کلّه ش افتاد 
 

نارگیلو برداشت و با ذوق بسیار

با سند منگوله دار ِ یک غار !
 

با خُلق و خوی پاک آدمیّت

رسید سر ِصیغه ی محرمیّت

*** 

اگر که حوّا می دونس  توو دنیا

حقّشو آدم می خوره این هوا 

 
اگر می دید که خون بهاش ارزونه

نصفه ی خون آدم ِ میمونه 

 
اگر می دید که ارثیه ش یه نیمه س

زیر نگاه هیز نرها بیمه س


اگر می فهمید که بخاطر زور

نمیتونه باشه رییس ِ جمهور

اگر می دید بخاطر کفش پاش

باباشو میارن جلوی چشماش 

 
اگر می دید که نرها خوب و آزاد

روی موتور ویرا ژ می دن شادِ شاد 

 
اگر می دید باید فقط خم بشه

چادری باشه تا گناه کم بشه 

 
اگر می دید بخاطر روسریش

بیاد بشه مضحکه ی ریش و پیش


اگر می دید حق نداره بخونه

ترانه های ناب و عاشقونه  

اگر می فهمید که به اذن شوهر

میشه سفر کنه به جای دیگر

به جای بله گفتنش به آدم

یه راست و دربستی می رف  جهنّم ! 

نارگیلو پس می داد و خر نمی شد

مادر جمله ی بشر نمی شد

خدایا از عشق امروزمان چیزی برای فردا کنار بگذار

نگاهی ، یادی ، تصویری ، خاطره ای ، برای آن هنگام که

فراموش خواهیم کرد که روزی چقدر عاشق بودیم ...

من اگر روح پریشان دارم / من اگر غصه هزاران دارم

به تن و زندگی ام زخم فراوان دارم / به تو و دوستی تو ایمان دارم . . .

+   دوشنبه 14 دی1388   تندیس الموت | 

رئیس دولت نهم و دهم:« من رسماً اعلام مي كنم كه امروز ملت ايران يك ابرقدرت حقيقي و واقعي است.»

رتبه های جهانی ابرقدرت مذکور به شرح زیر است:
رتبه های بالای جدول:
ایران رتبه ی سوم خطرناک ترین کشور برای وبلاگ نویسان
خودکشی زنان در ایران: رتبه سوم جهان
رتبهٔ دوم ایران در جهان در زمينه اعدام
ايران رتبه اول در آمار مهاجرت نخبگان از ميان 91 کشور

رتبه های ته جدول:
آزادي مطبوعات : ايران رتبه ۱۷۲ از ۱۷۵كشور
رتبه ۱۶۸ برای ایران در زمینه فساد دولتی
ايران و كسب رتبه 88 از نظر شاخص توسعه انساني
گذرنامه ایرانی در قعر جدول جهانی اعتبار
ایران رتبه ۱۲۳ جهانی را در تامین سلامت مردم دارد
رتبه ایران از نظر نرخ تورم در میان 225 کشور، 219 بوده است.
ايران بالاتر از آنگولا در «انتهای جدول» جاذبه های تجاری
سهم زنان ایران در مدیریت: رتبه جهانی 101 میان 120 کشور
ایران رتبه 144 فضای کسب و کار جهان
رتبه جهانی ایران در سرعت اینترنت: 186
ایران رتبه 172 از میان 176كشور را براي آزادي رسانه کسب کرد

+   دوشنبه 14 دی1388   تندیس الموت | 

 

در برنامه ای که شامگاه تاسوعا به همت انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی مقیم بریتانیا در کانون توحید لندن و تحت عنوان «عاشورا، عدالت، آزادی» برگزار شد، دکتر مهاجرانی در تحلیلی تاریخی پیرامون قیام عاشورا و شهادت سیدالشهدا، به اهمیت کیفی عنصر زمان و سوگندی که خداوند در قرآن به «عصر» خورده پرداخت.

اولین وزیر ارشاد دولت سیدمحمد خاتمی در آغاز سخنان خود، به پیش زمینه های قیام عاشورا اشاره کرد و ایجاد سیستم پلیسی توسط یزید بن معاویه و همچنین اقدام حکومت در بیعت گرفتن اجباری از تمام مخالفین از جمله امام حسین (ع) را از این موارد اعلام کرد.

دکتر مهاجرانی در تحلیل رفتار و مَنِش اجتماعی سیدالشهدا نیز، ابتدائا به بحث شناسایی هویت انسانی و نسبت انسان با طبیعت، جامعه و خداوند پرداخت و یکی از نکات با اهمیت رفتار اجتماعی حسین (ع) را، «پایبندی و تغییرناپذیری عهد او با خداوند» دانست و خاطرنشان کرد "وی برای وفاداری به عهدش با خداوند، تردیدی به خود راه نداد و عذر نیاورد."  

مهاجرانی همچنین به بعضی از اشکالاتی که حسین (ع) متوجه یزید نموده بود اشاره کرد و «دستگیری مردم به گمان» و «حذف مخالفان و منتقدان با تهمت» را، از جمله خصوصیات آن حکومت ذکر کرد. وی همزمان به نوع رفتار مهرآمیز و شفقت بار امام حسین با مخالفان خود اشاره نمود و خاطرنشان ساخت "نگاه حسین بن علی و تاسوعا و عاشورا نگاهی مبتنی بر کینه و عقده نبود، اما می توان برخورد خشن و سرکوب مخالف به هر طریق ممکن را،  در سیستم سلطانی ایجاد شده توسط یزید مشاهده کرد."

این استاد تاریخ در ادامه بحث، یکی از تفاوت های دیدگاه حسین(ع) با یزید را، «قرار دادن عدالت و آزادی در یک کفّه ترازو و قدرت و حاکمیت در کفّه دیگر» توسط حسین و تاکید بر تعادل آن دو کفه دانست و خاطرنشان ساخت "آنچه مشخص شد این بود که برای حسین عدالت اصل بود و نه قدرت." مهاجرانی در همین جا به دیدگاه قدرت طلبانها ای که "امروز در برخی حاکمان کشور نمود دارد" اشاره کرد که "معتقدند برای بقا در قدرت می توان آدم کشت و به خشونت هم متوسل شد."  دکتر مهاجرانی سپس به زاویه ای دیگر از حکومت سلطانی آن دوره اشاره کرد که "امامان جمعه در تریبون های خود مکررا تاکید می کردند سخنان حاکم از طرف خداوند است و دشمنان وی نیز دشمن خدا محسوب می شوند." وی شباهت های تاریخی را چنین ارزیابی کرد "اکنون نیز در جامعه ما بازداشت ها به گمانی صورت می گیرد و حذف انسانها با وارد آوردن تهمتی انجام می پذیرد. با باتوم بر سر زنان و دختران و جوانان و معترضین زدن، همان نمود بی عدالتی است و دستگیری و در بازداشت طولانی نگاه داشتن افرادی مانند بهزاد نبوی و دیگر فعالین نیز، عین ستم است." 

مهاجرانی همچنین به ماجرای بازداشتگاه مخوف کهریزک و حمله به کوی دانشگاه اشاره کرد و گفت "وقتی چنین مواردی می بینیم و مسیر پرونده ها را دنبال می کنیم، متوجه همان بیعدالتی که اشاره رفت، خواهیم شد. چگونه در مکتبی که کتک زدن حیوان در آن منع شده و مجازات دارد، جوانی را فقط بدلیل اعتراض برای حقّ قانونی خود، می گیرند و می زنند و می کشند."

وی همچنین به سیره و شَرَف رفتاری آیت الله العظمی حسینعلی منتظری، پدر معنوی جنبش سبز اشاره کرد و وی را انسانی دانست که "در عهد خود با خدا ثابت قدم ماند و در همین مسیر، رنج و شکنجه و سختی دید و هزینه های بسیار داد."

دکتر مهاجرانی سپس بر این نکته تاکید ورزید که ملاکِ حق انسان ها نیستند، بلکه این حق است که ملاک واقعی همه چیز می باشد. وی به این سخن علی (ی) نیز که گفته بود "اگر من هم خطا کردم به من گوشزد کنید"، اشاره کرد و خاطرنشان ساخت "آنطور نیست که رهبر مصون از خطا باشد و ادعا کند آنچه می گوید حق است."  وی همچنین خطاب به حاکمیت خاطرنشان کرد "شما نمی توانید ادعا کنید حق هستید، وقتی اینگونه گروه گروه افراد را در زندان نگاه می دارید و مورد ضرب و شتم و اهانت قرار می دهید." مهاجرانی هشدار داد "کاری نکنید که در آینده در حسرت باقی بمانید، چرا که اکنون صدای مردم در خیابانها شنیده می شود و اگر آنرا نشنویم، در آینده دچار حسرت خواهیم شد." وی در همین زمینه خاطرنشان کرد "یک حکومت وقتی دچار مشکل می شود که گوشش چیزی را که می خواهد می شنود و چشمهایش چیزهایی را که می پسندد می بیند و برای حکومت کردن نیز، فقط نیروی قهریه و نظامی بکار می بندد." مهاجرانی در همین زمینه، آغاز به خشونت توسط حکومت را، "آغاز شمارش معکوس برای پایان آن حکومت" ذکر کرد و میزان موفقیت سرکوب و «توسل به مشت قوی» را، بسیار کوتاه مدت دانست.

وزیر اسبق ارشاد در دولت محمد خاتمی، در بخش پرسش و پاسخ انتهای جلسه، در جواب سوال یکی از شرکت کنندگان پیرامون اظهارات اخیر آیت الله هاشمی رفسنجانی پیرامون اینکه "اگر مردم ما را نخواستند باید کنار برویم"، اساس حاکمیت در اسلام را، فقط از سوی مردم و نه زور و «تقلب» دانست و منشا قانونی بودن رهبر را نیز فقط رای مردم ذکر کرد.

 

+   جمعه 11 دی1388   تندیس الموت | 
 

هی با خودم فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن؟!!!


..:: من رسیدم ::..

روزی مردی  به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ،متوجه می شود که ان هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم  می گیرد به همسرش ایمیل بزند .. نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود وبدون اینکه متوجه شود نامه رامیفرستد . در این ضمن درگوشه ای دیگر از این کره خاکی ،زنی که تازه ازمراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته  بود  با این  فکرکه  شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر  میرود تا ایمیل های خود را چک کند.

اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود ومادرش را بر نقش زمین میبیند ودرهمان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:

گیرنده : همسر عزیزم     موضوع : من رسیدم

می دونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر  کس  به اینجا می آید میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم  و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه  فردا می بینمت.  امیدوارم سفر توهم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه!

 

+   پنجشنبه 10 دی1388   تندیس الموت | 
 
 وقتی تو می گويی وطن من خاک بر سر می کنم
 گويی شکست شير را از موش باور می کنم

 وقتی تو می گويی وطن بر خويش می لرزد قلم
 من نيز رقص مرگ را با او به دفتر می کنم

 وقتی تو می گويی وطن يکباره خشکم می زند
 وآن ديده ی مبهوت را با خون دل تَر می کنم

 بی کوروش و بی تهمتن با ما چه گويی از وطن
 با تخت جمشيد کهن من عمر را سر می کنم

 وقتی تومی گويی وطن بوی فلسطين می دهی
 من کی نژاد عشق با تازی برابر می کنم
 
 وقتی تو می گويی وطن از چفيه ات خون می چکد
 من ياد قتل نفس با الله و اکبر می کنم
 
 وقتی تو می گويی وطن شهنامه پرپر می شود
 من گريه بر فردوسی آن پير دلاور می کنم

 بی نام زرتشت مَهين ايران و ايرانی مبين
 من جان فدایی بهر آن يکتا پيمبر می کنم

 خون اوستا در رگ فرهنگ ايران می دود
 من آيه های عشق را مستانه از بر می کنم
 
 وقتی تو می گويی وطن خون است و خشم و خودکشی
 من يادی از حمام خون در تَلِ زَعتَر(اردوگاهی در فلسطين) می کنم

 ايران تو يعنی لباس تيره ی عباسيان
 من رخت روشن بر تن گلگون کشور می کنم

 ايران تو با ياد دين، زن را به زندان می کشد
 من تاج را تقديم آن بانوی برتر می کنم
 
 ايران تو شهر قصاص و سنگسار و دارهاست
 من کيش مهر و عفو را تقديم داور می کنم.
 
گرگها خوب بدانند در ايـــن ايـــــل غريب
گر پدر مرد، تفنگ پــــــدری هست هنوز

گرچه مردان قبيله همگی كشته شدند
توی گهواره چوبی پسـرش هست هنوز

آب اگر نيست نترسيد كه در قافله مان
دل دريایی و چشمان تری هست هنوز
طفلک ایرانیان ساده!
یه انگلیسی، یه فرانسوی و یه ایرانی داشتن به زندگی آدم و حوا توی بهشت نگاه میکردن. انگلیسیه میگه: چه سکوتی، چه احترامی!! من مطمئنم که اینا انگلیسیند! فرانسویه میگه: اینا هم لختن، هم زیبا و هم در حال عشقبازی!!حتماً فرانسویند! ایرانیه میگه: نه لباسی، نه خونه ای! فقط یک سیب برای خوردن! تازه، فکرمیکنن توی بهشتن!!! صد در صد ایرانیند!!!

بارالها، ما حال نداریم به راه راست هدایت شویم. خودت راه راست را به سوی ما کج کن ...آمین


ادامه مطلب
+   پنجشنبه 26 آذر1388   تندیس الموت | 
   عید سعید غدیر خم بر تمام شیعیان مبارک

باد

             

      

در بیکرانه های زندگی دو چیز افسونم میکند:  یکی آبی آسمان که می بینم

و می دانم که نیست و دیگری خدا که نمی بینم و می دانم که هست...

دل خوش از آنیم که حج میرویم

غافل از انیم که کج می رویم

کعبه بدیدار خدا می رویم

اوکه همین جاست کجا میرویم

حج بخدا جز به دل پاک نیست

شستن غم از دل غمناک نیست

دین که به تسبیح و سر و ریش نیست

هرکه علی گفت که درویش نیست

صبح به صبح در پی مکر وفریب

شب همه شب گریه و امن یجیب


خدايا کفر نمي‌گويم،پريشانم،
چه مي‌خواهي‌ تو از جانم؟!
مرا بي ‌آنکه خود خواهم اسير زندگي ‌کردي
.
خداوندا
اگر روزي ‌ز عرش خود به زير آيي
لباس فقر پوشي

غرورت را براي ‌تکه ناني

‌به زير پاي‌ نامردان بياندازي‌

و شب آهسته و خسته

تهي‌ دست و زبان بسته

به سوي ‌خانه باز آيي

زمين و آسمان را کفر مي‌گويي

نمي‌گويي؟
!
خداوندا
!
اگر در روز گرما خيز تابستان

تنت بر سايه‌ي ‌ديوار بگشايي

لبت بر کاسه‌ي‌ مسي‌ قير اندود بگذاري

و قدري آن طرف‌تر

عمارت‌هاي ‌مرمرين بيني‌

و اعصابت براي‌ سکه‌اي‌ اين‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمين و آسمان را کفر مي‌گويي

نمي‌گويي؟
!
خداوندا
اگر روزي‌ بشر گردي‌
ز حال بندگانت با خبر گردي‌

پشيمان مي‌شوي‌ از قصه خلقت از اين بودن، از اين بدعت
.
خداوندا تو مسئولي
.
خداوندا تو مي‌داني‌ که انسان بودن و ماندن

در اين دنيا چه دشوار است،

چه رنجي ‌مي‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است...

+   دوشنبه 9 آذر1388   تندیس الموت | 

 

خدایا از تو میخواهم

خداي من

اين روزها بيشتر از همه وقت

دروازه ي مهربانيت را مي كوبم

وتو همان خالق قدرتمند هميشگي هستي !

بي آنكه بديهايم را يادآوري كني

آغوشت را براي نوازشم باز مي كني!

دلم مي خواهد خم شوم وبر آستان بزرگي ات برخاك بي افتم

وتمام دلتنگي هايم را برايت ببارم !

تنها جايي كه احساس مي كنم به من نزديكي

ومرا مي شنوي وحتي به من نگاه مي كني!

محبوب تمام نشدني من! دلم مي خواهد جايم كنارت جايي باشد

از جنس بخشندگي ات ، ميداني كه من از تمام تاريكي ها هراس دارم

ميداني كه مي ترسم از هجوم تنهايي

مي خواهم بيايم جايي نزديك سخاوت دستهاي تو !

جايي به وسعت خدايي تو ، دلم مي خواهد

نامهُ  كارهايم را با ارفاق تصحيح كني !

دلم تو را مي خواهد نه مرگ را ! دوري را !

دلم مي خواهد اگر قرار است دست از عزيزانم بكشم

تو عزيزترينم را بدست بياورم نه آخرتي كه نميدانم در آن

چه بر من خواهد گذشت ! خداي خوبم دلم تو را مي خواهد !

ميدانم خيلي خواسته ام بزرگ است

او و مرا دریاب......

از تو مینویسم

مینویسم از تو و برای تو

بدون هراس از خوانده شدن

بگذار همه بدانند

مینویسم برای تو

برای تویی که بودنت را

نه چشمانم میبیند

نه گوشهایم میشنود

و نه دستانم لمس میکند

تنها با شعفی صادقانه

با دلم احساست میکنم

نازنین همیشگی من

صاحب نوشته های من

تک سوار دلم

اگر باشی میمانم

اگر بگویی اوج میگیرم

اگر بمانی قربانی بودنت میشوم

تو فقط:

بیا..

بگو...

بمان


ادامه مطلب
+   چهارشنبه 4 آذر1388   تندیس الموت | 
 
بي من مکن عزم سفر اي يار بي همتاي من بي شوق وصلت نيستم بي تو عزيزم کيستم? با ياد تو مي زيستم اي مونس شبهاي من اي کاش يارم ميشدي بيمار و زارم مي شدي در شام تارم مي شدي روشنگر شبهاي من

از سن و سالم پرس و جو نکن
می دانم که شبی کودکانه خوابیدم و تنها خواب کودکی را دیدم.
حالا چند سالم است نمی دانم، ولی می دانم آنقدر این جثه خسته است که دیگر تحمل درد و جفای این دنیای بی رحم را ندارد.
نمی دانم چرا هنوز تحمل می کنم...؟؟؟ !!!
همراه با بهار در اواخر دهه ی 50 در سرزمین زیبای الموت به دنیا قدم نهادم
قدمی ناخواسته به جهانی پیر و مرموز ...
مطالعه کتابهای علمی، رمان , شعر , تاریخ و سیاسی بیشترین دلخوشم بوده و هست و عاشق کامپیوتر و فن آوری و علم روز...
خیال بافی کار شبانه ام است و در آینده قدم زدن ...
خلاصه بی پرده می گویم حالم خوب است!... اما تو باور نکن...

××××××××××××××××
در زمانهای خیلی دور که مثل حالا کل کره خاکی فقط و فقط یک خدا داشت
الموت برای خود و به تنهایی یه خدای دیگه هم داشت.
زنده باد الموت و بچه های با حال الموت...
×××××××××××××××

alamoot ( = آلموت = آله اموت، به معنی آشیان عقاب، یا عقاب آموز ) قله ای از کوه های طالقان بین قزوین و گیلان.
درقدیم الموت به دو بخش بالا رودبار و خشکه رودبار تقسیم می شد اما در حال حاضر به بالا رودبار ، رودبار الموت و به خشکه رودبار، رودبار شهرستان می گویند. مرکز رودبار الموت، معلم کلایه و مرکز رودبار شهرستان، رازمیان است.
رودبار و الموت از شمال به اشکور، از غرب به رودبار زیتون، از شرق به طالقان و از جنوب به قزوین محدود می شود. رودبار الموت در میان رشته کوه های البرز واقع شده و بخشی از قزوین به شمار می رود.


وبگردیهای روزانه
مترجم گوگل
سازمان اسناد و کتابخانه ملی
میکروکنترلر AVR
نرم افزار موبایل
انجمن مهندسین حرفه ای ایران
صنایع و معادن تهران فرمانیه
صنایع و معادن تهران ویلا
دانشگاه شهيد بهشتي
وزارت علوم,تحقیقات و فن آوری
باشگاه پژوهشگران دانشجو
موسسه آموزش عالی هلال ایران
مرجع مقالات فارسی
انجمن هاي نرم افزاري
سازمان سنجش
هواشناسی کشور
دانشگاه جامع علمي کاربردي
ویکی‌پدیا
آرشیو پیوندهای روزانه
صندوقچه قدیمی
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اسفند 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
مهر 1384
آرشیو موضوعی
الموت سرزمین من
علمی و آموزشی
اجتماعی
عشقولانه
از هر دری سخنی
هنری و سینمایی
طنز و جوک و اس ام اس
آموزش کامپیوتر و اینترنت
خبرهای گوناگون
ایران شناسی
مقالات و تحقیقات
عکسها و تصاویر
وبگردیهای دوستانه
شبهای المـــوت
پایگاه میراث فرهنگی الموت
انواع سایتــــها
تیه کال
دکتر حسام فـــــــــیروزی
طالقــــــــان
دیلمان
علم ارتباطات
نینا جان
معلومات
دنیـــا
کوشـــــک
قروين
اوانک نگین پنهان الموت
قیصر امین پور
آموزش و پرورش رودبارالموت
دانشگاه ديكين
ریاضی دروازه علوم است
پاییــــــــــــــــز
گوگل
مازیار ناظمی
نجف زاده(خبرنگار)
فاصــــله
برای من یک پنجره کافیست
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM